![]() |
![]() |
|
| تنهایی , حسرت ، عشق گمشده |
|
برادر عزیزم حیدر گلم عمرم جونم - همه زندگیم رفت - پشت و پناهم رفت به یک باره پر کشید و رفت
گلم نازم کجا رفتی - امروز نا باورانه هفتیمن روز پر کشیدنتو گریه کردم - هنوز باور ندارم که رفته باشی عزیز دل برادر چقد مهربان بودی چقدر عزیز - در فراقت سوختیم - کاکا کجایی - کاکای عزیزم کجایی نمی گی بی تو می میرم - باور ندارم از کنارم رفتی - قوت قلب کاکا کجایی کاش من جای تو رفته بودم تا گریه مادرو نمی دیدم - کاش جای تو زیر خاک خوابیده بودم حیدر عزیزم کجایی -
□
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:19 توسط هیچکس |
|
|
سلام
دیشب تو را در خواب دیدم - این بار منو تحویل گرفتی همدیگه رو بوسیدیم - خوشکل شده بودی خوشحال بودی - اما زود رفتی ... حس عجیبی بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:38 توسط هیچکس |
|
|
امروز بعد از ظهر توی خواب انقد برات گریه کردم - انقد دلم برات تنگ شده بود چه گریه ای بود- خیلی دلم برات تنگ شده برای مهربونیات
ادمك اخر دنياست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است صبح فردا به شبت نیست که نیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:2 توسط هیچکس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:52 توسط هیچکس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 20:42 توسط هیچکس |
|
|
برای هزارمین بار پرسید تا حالا شده دلتو بشکنم منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم نه.... که مبادا دلش بشکنه
همیشه حرفی را بزن که بتونی بنویسیش چیزی را بنویس که بتونی زیرش را امضا کنی چیزی را امضا کن که بتونی پاش به ایستی.
اگر کسی گفت دوستت دارم سعی نکن دوستش داشته باشی اگر گفت عاشقت سعی کن عاشقش نشی اگر گفت تمام زندگیش هستی سعی کن تمام زندگیش نباشی چون یک روز میاد و بهت میگه ازت متنفرم اونوقت نمی تونی ازش متنفر بشی
دانی که دم مرگ شمع به پروانه چه گفت: گفت ای عاشق بیچاره فراموشوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت: طولی نکشد تو نیز خاموش شوی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:26 توسط هیچکس |
|
|
تو گفتی نشنیدم...خوبی هاتو ندیدم حالا که دل بریدی...به خواستنت رسیدم به خواستنت رسیدم... خیال می کردم اون روز...که عاشقت نمیشم کاشکی بازم دوباره...بیای بمونی پیشم بیای بمونی پیشم... سپردی احساستو...به قلب سرد و خسته ام کجایی تا ببینی...چشم انتظار نشستم میراث عاشقی رو...تو تو دلم گذاشتی به حرفت که رسیدم...فرصت برام نذاشتی فرصت برام نذاشتی... همیشه کار من بود...گناه بی وفایی ای بی وفا تر از من...محتاجتم کجایی...**
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:51 توسط هیچکس |
|
|
يه روز تصميم گرفتم بخاطرمشكلم خودم رواز بالاي ساختمان پرت كنم پايين........... طبقه دهم زوجي رو ديدم كه عاشقانه يكديگر رو در اغوش گرفته بودند. طبقه نهم پيتر روديدم كه مثل هميشه تنها بود وگريه مي كرد. طبقه هشتم مردي رو ديدم كه نامزدش با بهترين دوستش رفيق شده بود. طبقه هفتم دختري رو ديدم كه قرص هاي ضد افسردگي روزانه اش رو مي خورد. طبقه ششم شخص بيكاري رو ديدم كه هفت تا روزنامه خريده بود و نا اميدانه دنبال كار مي گشت. طبقه پنجم آقاي وانگ رو ديدم كه داشت لباس خانومش رو مي پوشيد . طبقه چهارم رز رو ديدم كه مثل هميشه با دوست پسرش جرو بحث مي كرد. طبقه سوم مرد پيري رو ديدم كه اميدوارانه منتظر بود تا كسي زنگ خونه اش رو بزنه و به ديدنش بياد . طبقه دوم ليلي روديدم كه همچنان غصه شوهرگم شده اش رو كه از يكسال و نيم پيش نا پديد شده بود را مي خورد. قبل از اينكه خودم رو از ساختمان پرتاب كنم فكر مي كنم من بد شانس ترين فرد دنيا هستم . الان مي دونم . كه هر كسي مشكلات و نگراني هاي خودش را داره . بعد از اينكه تمام اينها رو ديدم به اين موضوع فكر كردم كه من اونقدرها هم بد بخت نبودم. همه اون آدمهاي كه ديدم الان دارند به من نگاه مي كنند . وحتما پيش خودشون فكر مي كنند كه اونقدرها هم بد بخت نيستند . خيلي خوبه كه آدم مهم باشه .ولي مهمتر از همه اينه كه آدم خوب باشه و هر مقامي هم كه باشه مغرور نباشه.................. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 11:41 توسط هیچکس |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:42 توسط هیچکس |
|
|||
|
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن همه که پر ترک مث من و تو نمیشن ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره کار دنیا همینه تولد و مردن داره ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 18:14 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با تو چه عاشقونه بودم پس چرا حالا حسرت یه روز عشق موند به دلم
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
روزهای دلتنگی من طالع بینی های من مطالب جالب |
| پیوندها |
|
دست نوشته های تنهایی بلینک تنهای بی سنگ صبور :::Zoha::: به رنگ باران داستان دوستیتونو بگید قلب تنهای من |
|
RSS
|